رمان

رمان جدید

رمان عاشقانه

سلام من اومدم

بعد مدت ها ولی با دست پر ببخشید یه مدت نبودم.

درسو کنکورو ... همه چی سرم بود ولی الان میخوایم بترکونیم.

خبر دار شدم رمان رمان رمان رو هم بستن

اولش یه خیلی ناراحت شدم ولی درسته رقیب ما بودن شاید همین بلام سر ما بیاد.

من که ایمیل زدم ادمین بلاگفا همین طور که غزال جان گفت به هر حال باید یه کمکی کنیم

ولی هیچ خبری نشد فکر کنم دیگه اونم باز نکنن عین عاشقان رمان شد.

ولی بازدیدش خیلی بالا بود شاید از عاشقان رمان هم که فیلتر کردن بیشتر

ولی بازم انشاالله که باز بشه.

واسه مدیرش نمیگم واسه نویسنده هاش که زحمت کشیدن.

باز شمام دعا کنین باز بشه

 

این آدرسش بود

http://ma1377.blogfa.com

چون نویسنده های اینجام بعضیاشون اونجا بودن

نمیخوایم زحماتشون به هدر بره...

یا علی

:: سه شنبه هفتم مرداد 1393 :: :: 9:19 :: :: سارا ::
سلام بچه ها

همون طور که میدونید(شاید هم نمیدونید)وبلاگ رمان رمان رو بلاگفا بسته

یک خواهش ازتون دارم

همتون یک ایمیل به مدیر بلگفا بدید و ازشون خواهش کنید که وبلاگ رو باز کنه

admin@blogfa.com

:: دوشنبه ششم مرداد 1393 :: :: 11:46 :: :: غزال ::

سلام...اینم پست جدید...یه چند روزی نبودم...امتحان زبان داشتم ...اما امروز ظهر سریع تایپ کردم و براتون گذاشتم...طبق معمول همیشه حرفای اصلیم رو پایان پست گذاشتم بخونید و نظر بدید لطفا...ممنون


برچسب‌ها: رمان, رمان عاشقانه, رمان خانه رویاها, پست نهم
ادامه مطلب
:: یکشنبه پنجم مرداد 1393 :: :: 17:47 :: :: نازلی ::
اول از همه اسم رمانوبگین تابه موضوعات اضافه کنم
سپس

وارد www.blogfa.com بشین

و در قسمت مدیریت بلاگ

نام کاربری:name@msd1375
بجای name اسم کاربریتون رو میزنین
و رمز هم همونی که موقع عضویت دادین..

بقیش هم مثل آب خوردنه.
ارسال مطلب جدید رو میزنین.
عنوان میزارین برا مطلبتون.
و با کلیک روی درج ادامه مطلب رمانتون رو قرار میدین.
سعی کنین برچسب هم بزارین.
انتخال موضوع هم که کاری نداره تیکش رو میزنین

:: شنبه سی ام فروردین 1393 :: :: 17:13 :: :: سارا ::

سلام دوستای گلم خوبین؟..خوشین؟..سلامتین؟!..

قسمترمان احساس خاموش..

واقعا من موندم چرا این مدت اینقدر اتفاقات بد برام پیش میاد..واقعا در حیرتم..این مدت اینقدر خسته شدم و از همه طرف فشار بهم وارد شد که مریض شدم شدید..احتمالا بدنم خیلی ضعیف شده..اخه این مدت هم روحا هم جسما واقعا خسته شدم..

سرما خوردم بدجور..فکر کنین تو این هوا من سرما خوردم..وقتی به سرفه که میوفتم دیگه نفسم بالا نمیاد..اینقدر پشت سرهم سرفه میکنم که اشک از چشمام میریزه..خیلی بده خیلی...

اما بازم فراموشتون نمیکنم و میام پیشتون خیالتون راحت..دوشنبه رفتم دکتر یه گونی دارو بهم داده وقتی می بینمشون حالم بهم میخوره از بس این مدت دارو خوردم..

عید فطر رو به همتون تبریک میگم..امیدوارم نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق قرار گرفته باشه..

و یه خبر بد:

متاسفانه متاسفانه وبلاگ رمان رمان رمان بسته شد..دلیلشو نمیدونم اما خیلی ناراحت شدم..هم اینکه واقعا وبلاگ خوب و پر بازدیدی بود،هم اینکه الان خواننده هام همه سردرگم شدن..کافیه یه سرچ تو گوگل بکنن و اینجارو پیدا کنن و بتونن رمان رو ادامه بدن..خداکنه اینکارو بکنن دوست ندارم نصفه رهاش کنن..

اینجا و 98یا و اون وبی که بسته شد خودم میزارم اما دوستای گلی که بهم لطف داشتن و از رمان خوششون اومده بود تو وبلاگاشون رمان رو قرار میدن..امیدوارم خواهرای گلم بتونن رمان رو از اینجاها پیدا کنن..

واقعا حالم گرفته اس که نمی تونم باهاشون در ارتباط باشم..خداکنه اینجارو پیدا کنن و بیان پیشم..دلم براشون تنگ میشه اگه اون وب باز نشه..

وای ببخشید زیاد حرف زدم..بفرمایید ادامه مطلب..دوستون دارم زیاد..میبوسمتون..یاحق!..


برچسب‌ها: رمان احساس خاموش 47
ادامه مطلب
:: چهارشنبه هشتم مرداد 1393 :: :: 1:33 :: :: نیلوفر ::

حضرت ادم وقتی داشت از بهشت بیرون میرفت:

خدا گفت:نازنینم آدم ، با تو رازی دارم...

اندکی پیشتر آی....

آدم آرامو نجیب آمد پیش...!!!

زیر چشمی به خدا مینگریست...

محو لبخند غم آلود خدا ، دل انگار گریست...!!

گفت: نازنینم آدم ،

قطره ای اشک زچشمان خداوند چکید...

یادمن باش که بس تنهایم...

بغض آدم ترکید... گونه هایش لرزید...

به خدا گفت: من به اندازه ی گل های بهشت... من به اندازه ی عرش... نه... نه... به

اندازه ی تنهاییت ای هستی من دوستت دارم....!!!

آدم کوله اش را برداشت....

خسته و سخت قدم برمیداشت... راهی ظلمت پرشور زمین....

زیر لبهای خدا باز شنید... نازنینم آدم....

نه به اندازه ی تنهایی من.... نه به اندازه ی گلهای بهشت ....که به اندازه یک دانه ی

گندم.... تو فقط یادم باش...

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

:: سه شنبه هفتم مرداد 1393 :: :: 20:3 :: :: ابی به رنگ استقلال ::
الوداع ای روده اندرپیچ وتاب | الوداع ای قاروقور بی جواب
الوداع ای آش نذری آب سرد | رنگ رخساران شبیه شله زرد
الوداع ای زولبیا وبامیه | جایتان تاسال دیگه خالیه !
عید سعید فطر مبارک

 

74617326939102087803.jpg

:: سه شنبه هفتم مرداد 1393 :: :: 18:9 :: :: ابی به رنگ استقلال ::
پست دوم...


ادامه مطلب
:: دوشنبه ششم مرداد 1393 :: :: 17:57 :: :: هانیه ::
سلام به دوستای گلم...این رمان واقعا قشنگه...هیچ جوره از دستش ندین...خودم دو سه باری خوندمش....

نام رمان:بگذار امین دعایت باشم

نویسنده:شازده کوچول

منبع:نود و هشتیا

خلاصه:

يادت باشد دلت كه شكست سرت را بگيري بالا...
تلافي نكن...
فرياد نزن...
شرمگين نباش...
حواست باشد دل شكسته گوشه هايش تيز است...
مبادا كه دل و دست آدمي را كه روزي دلدارت بود زخمي كني...
مبادا كه فراموش كني روزي شاديش آرزويت بود...
صبور باش و ساكت...
بغضت را پنهان كن...
رنجت را پنهان تر...


مقدمه :
صداي چرخ زمان مي آيد...
صداي كفشدوزك هاي رهگذر مي آيد...
صداي قناري پربسته ميان راه افتاده مي آيد...
و...
صداي قدم هاي تو مي آيد...
تو كه چه سنگين آمدي و چه سنگين ماندي و چه سنگين...
خواهي رفت؟
تو نيز مرا تنها خواهي گذاشت؟
تو نيز از من دل خواهي كند؟
ببين...
ببين كه چه رقت بار به زانو درآمده ام...
ببين كه چه رقت بار دلم از هجوم بي مهري هايت خون گريسته است...
ببين كه چه رقت بار تسليم مي شوم...
و...
و تو چه سنگين ميروي...
.
.
.
برو...
من اينجا تنها ميمانم...
برو...
تو از من دل ميكني و من اينجا ميمانم...
ولي بدان...
يه روز مي آيد...
يك روز مي آيد و تو در گردش زندگي جاي مرا خواهي گرفت...
زمين هيچگاه بيهوده و بي هدف گرد نبوده است...
تو جاي مرا ميگيري...
تو رقت بار مي شوي...
و من...
شايد سنگين شوم و از كنارت بگذرم...
شايد هم...
به شايدها دل خوش نكن...
اين شايدهاست كه مرا رقت بار كرده است........................................


ادامه مطلب
:: دوشنبه ششم مرداد 1393 :: :: 17:55 :: :: هانیه ::

به نام نامی الله

1 ماه و 8 روز..! اووف خودش یه عمـره !

سلام به همه

دقیق 1 ماه و 8 روز میگـذره از رفتـنم و ....... برگشتنم !

1 مـاهی که با تمـام کوتاهیش مثـتمرات زیـادی در پی داشت به انضمام دلتنگی شدید !

برای شماها..!

هیچ وقت حتی به ذهنمم نمی رسید که اگه یه روزی بـرم..دلم برای ستاره ها و از اون

بیشتر برای مخاطب که چه عرض شود ؟! برای دوستای عزیزم تنگ بشـه ! هیچ وقت..!

ولـی خب ! دست روزگاره دیگـه..میچرخه و میچرخه و میچرخه

.

.

.

هیشی دیگه فقط خواستم خدمتتون عارض بشم میچرخه ! بعـله !

و امــا

" حـریم آریـایی "

الان با خودتون میگید " ستاره های آریـایی " رو به ثمر رسوندی حالا گیر دادی به   

حریمشون ؟! ستاره ها رو هم ادامه میدیم واستون منتهی اول حریم..!هر 2 رو اگـر خدا

بخواد به پـایان میرسونم با حضور گرم ملت همیشه در صحنه ی ایران..!وقتی حریم رو به

اتمام بود تاپیک ستاره ها باز میشه..با سبک و روشی جدید..!

 *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

شـاید خلاصه :

سال ها پیش..! 1503 میلادی..در زمان حکـمرانی صفوی ها..! زمانی که دین اسلام در ایران به رسمیت شناخته شـد..قبـیله ! قبـیله ای عظـیم و پـر قدرت..ارغـند ها..بدلیل مشکلات قومیتی و مرزی و منطقه ای مجبـور به ترک ایران شدند..! به چه قصـدی ؟ هنوز هیچکس نمیدونست..! چند هفته ای از ترک ایران گذشته بود که جـزیره ای ناشناخته اما زیـبا  رو کشـف کردن..جـزیره ای بیـن آبی دریـا هـا..! نـزدیک به ایتالیا مدت ها گذشت..حالا دیگه نام ارغند ها به روی جزیره بود..جزیره ای که آباد شده بود..آوازه ی زیباییش در تمام کشور های اروپایی پیچیده بود و امـان از طمع اروپانشیـنان......

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

 

چـند خط خواهش :

*دوستای من..! به یـادآور خاطر باشیم که حفظ حرمت و احترام هم مهم از هر چیزیه..!

رمان و 98یا بهونه ایه برای بودن درکنار هم..!

* " حـریم آریـایی " صرفا جهت امتیاز و تشکر نوشته نشده..بهونه ایه برای درد و دلای

خودم..برای اینکه کی بودیم و حالا چیشدم ؟ کـجا هستیم اصن ؟ پس قبل از هر چیزی

اصول ها و ارزش ها و باور های همدیگه برامون در اولویت باشه تا چیز های دیگه..!

* " حـریم آریـایی " با یک سری عقاید خاص نوشته شده..اگر می تونید باهاش کنار بیایید

و اُخت بشید بسم الله..!

 

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

 

یک سری یـاد آوری :

*یـادمون باشه حق قضاوت درمورد دیگران رو نداریم ، چون جای اون ها نیستیم..!

 *اگـر گلای من ! دنبال رمانی به جهت سرگرمی میگردن " حریم آریـایی " به هیچ وجه

  من الوجوه توصیه نمیشه

 *روند پست ها به صورت مرتب شبی 1 پست هستش..! مگر در موارد استثناء

 *سبک نگارش این رمان با ستاره ها کاملا فرق میکنه ! پس سعی نکنید دنبال ماهور سابق

  لا به لای خط به خط داستان برگردید

 

 فک میکنم تمام مواردی رو که دوست داشتم بدونید یا اور شدم..اگر بازم چیزی

بود در طول رمان خدمتتون عرض میکنم !

 

*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*

 

شنـاسنـامه ی " حـریم آریـایی "  :

 نام رمـان : حریم آریایی

منبـع اصلی : 98یا

تعداد صفحات : نامشخص

لوکیشین : ایران-ونیزیا

تاریخ رویداد : سال 1503 میلادی

ژانـر : تاریخی ، تخیلی ، اجتمای ،  کمی فلسفی ، اکشن ، جنـایی

تاریخ تاپیک رمان : دو شنبه 6 مرداد یک هزار و سیصد و نود و سـه

و در نهـایت کمال تشکر رو دارم از شما عزیزان..!

 

 

 

 

 

 

این هم از جلـد رمان ! به طراحی دوست عزیزم N@rjes!Nj

نرجس جان خواهری مچکرم و دست گلت رو میبسوم...

خودم دوستش میدارم نظر شما چیه بچه ها ؟

 

امضا : m*a*h*o*u*r

:: دوشنبه ششم مرداد 1393 :: :: 15:20 :: :: ابی به رنگ استقلال ::
[ Weblog Themes By msd1375.blogfa.com ]
درباره وبلاگ

سلام دوستان
به وبلاگ من خوش امدید دراین وبلاگ رمان ومطالب درخواستی شماگذاشته میشه..ازتون خواهش میکنم درمورد وب نظر بدید و اگر مشکلی داشت بهم بگید تا رفعش کنم
موضوعات وب
امکانات وب
× بستن تبلیغات